از ديگر سو از سال 1300 با رواج استفاده از باروت در جنگها دیگر سيستم دفاعي قرون وسطایی به تدریج بيفايده به نظر ميرسيد. سيستم پيشرفته و جديد دفاعي مورد نياز بود كه بتواند گستره وسيعي را پوشش دهد. به جز شهرهاي انگليس كه به واسطه موقعيت جزيرهاي از حمله در امان بودند ساير شهرها مجبور به احداث خطوط دفاعي جديد شدند. هزينه ايجاد خطوط دفاعي جديد، گسترش فيزيكي شهرها را مشكلتر كرد و رشد عمودي شهرها حاصل اين محدوديت بود. مثلا محدوده استراسبورگ بين سالهاي 1200 تا 1450 چهار بار گسترش يافت اما در محدوده زماني 1580 تا 1870 با وجود سه برابر شدن جمعیت وسعت آن تغييري نكرد.
اگرچه تلاش ميشود تا احياي مجدد انسان مداري و شهر نشيني (Urbanism) را به رنسانس نسبت دهند اما موج واقعي توسعه شهري و رنسانس واقعي همان دورهاي بود كه از قرن 12 آغاز شد و در كارهاي آكويناس، مانگوس، دانته و جوتّو به اوج رسيد.
در طول رنسانس به ندرت شهرهاي جديدي احداث شدند بلكه عمده فعاليت ساخت و ساز در بازسازي و گسترش شهرهاي موجود بود. سه اصل حاكم بر اين ساخت و سازها عبارت بود از :
1- خيابانهاي پهن و مستقيم با ديدها و مناظر شهري
2- الگوي شطرنجي شهر کلاسیک
3- استفاده فراوان از میدانها نه به عنوان عنصر یادمانی يا محل بازار بلكه به عنوان ميدانهاي مسكوني
ادامه دارد....

