تا به حال، هميشه تعداد مردم در روستاها بيش از شهرها بود. ظرف چند سال آينده، اين وضع ديگر دوام نخواهد آورد و از سال 2003 براي نخستين بار بيشتر مردم در كشور يا ناحيهاي از جهان ساكن بودهاند كه ميزان باروري پايينتر از نرخ جايگزيني يعني 1/2 بچه به ازاي هر زن است.
در 50 سال گذشته، ميانگين باروري از 4/5 به 1/2 كاهش يافته است.همان طور كه اخيراً در يكي از گفتوگوهاي قرن بيست و يكم در سازمان آموزشي، علمي و فرهنگي ملل متحد (يونسكو) با موضوع جمعيت مطرح شد، 6 تحول مهم در روندهاي جمعيتي آينده برجسته خواهد بود.
رشد جمعيت در اواخر قرن بيستم، در آينده بهعنوان يكي از بزرگترين رخدادهاي تاريخ شناخته خواهد شد. با وجود اينكه از رشد جمعيت كاسته شده است، اين افزايش چشمگير به هيچ وجه به پايان نرسيده است. براساس سناريوي مياني سازمان ملل، ميتوان انتظار داشت جمعيت فعلي 6.6 ميليارد نفري جهان تا سال 2050 به
9.2 ميليارد نفر برسد.
نرخ رشد به علت دوره گذار جمعيتي، دچار كندي ناگهاني شده است. اين دوره گذار كه بهطور فزايندهاي در جنوب نيز ديده ميشود – حتي نشانههاي اوليه آن را ميتوان در چند كشور مشاهده كرد – حاكي از آن است كه در ارتباط با مسائل جمعيتي هيچ چيز اجتنابناپذيري وجود ندارد.
ما به قرن بيستم بهعنوان دوره شاگردي انسان خواهيم نگريست؛ دورهاي كه انسان پس از ايجاد تعويق در مرگ، بالاخره با انتخاب خانوادهاي كه تعداد اعضاي آن متناسب با خواست وي است، كنترل زندگي را به دست گرفت.
كاهش باروري تحقيقاً بسيار نابرابر بوده و از يك ناحيه به ناحيه ديگر و از كشوري به كشوري ديگر متفاوت است. اين كاهش متناسب با سطح تحصيلات بهخصوص در ميان دختران و با توجه به سطح توسعه است. با اين حال، دوره گذار جمعيتي در بسياري از كشورهايي صورت گرفته است كه زنان دسترسي اندكي به آموزش و اشتغال داشتهاند. كارشناسان جمعيت ميگويند تلويزيون درك جديدي از وضعيت زنان و مفاهيم جديدي از آزادي را پديد آورده است.
رشد جمعيت
عملاً تمام رشد جمعيت در فاصله اكنون تا سال 2050 در كشورهاي در حال توسعه رخ خواهد داد. اين امر به آن معناست كه شاهد قالببندي جديدي در جمعيت خواهيم بود. در سال 1950، جمعيت كشورهاي جنوب حدوداً دو برابر جمعيت كشورهاي شمال بود، اما در سال 2050 بيش از 86 درصد جمعيت جهان ساكن كشورهاي جنوب خواهند بود.
نكته بعد اين است كه با تداوم روند جاري، كل اين رشد جمعيت در شهرها رخ خواهد داد. ابعاد شهرنشيني جاري عظيم است. در خلال 50 سال آينده، نياز ما به مسكن به اندازه ظرفيت 3000 شهر يك ميليون نفري است.
جمعيت جهان دچار نابرابري شديد از انواع مختلف است. نخست جمعيت انسان بسيار نابرابر توزيع شده است.
60 درصد جمعيت جهان در 10 درصد خشكيهاي جهان ساكن هستند و ميانگين زندگي به هنگام تولد بين كشورهاي بسيار توسعه يافته و كشورهاي فقير مانند سيرالئون و افغانستان تقريباً دوبرابر تفاوت دارد. ميزان مرگ و مير كودكان به شدت كاهش يافته است، اما اين كاهش در برخي كشورهاي آسيايي و بهخصوص در آفريقا بسيار كمتر بوده است.
نكته آخر اينكه روند نابرابر و كلاً بيثباتكنندهتري وجود دارد كه بار فزايندهاي ايجاد خواهد كرد؛ يعني پير شدن جمعيت بر اثر كاهش باروري و افزايش ميانگين عمر. اين پديده بر جوامع مختلف آثار مختلفي خواهد داشت. در سال 2050، از هر3 نفر در كشورهاي شمال و از هر 5 نفر در كشورهاي جنوب، يك نفر بالاي 60 سال خواهد بود.
تهديدي در برابر جوامع پير كشورهاي شمال قرار گرفته است؛ تهديد كاهش جمعيت كه ميتواند درصورت نبود مهاجرت براي جبران تعداد جمعيت از بين رفته، آثار جدي بر بسياري كشورها داشته باشد. افزون بر اين، كشورهاي ثروتمند، در معرض خطر از دست دادن كلي پويايي، بروز مشكل روابط بين نسلها و دشواري در تأمين هزينه تأمين اجتماعي و مزاياي دوره بازنشستگي قرار دارند. همچنين اين معضل اخلاقي وجود دارد كه آيا بايد زندگي را تا حد ممكن طولاني كرد يا سن پيري آبرومندي را براي همگان پيگيري كرد.
كشورهاي جنوب با اين پرسش ناگوار روبهرو خواهند شد كه در غياب نظام تأمين اجتماعي دولتي براي بيمه بيماري يا مستمري بازنشستگي، چگونه از عهده جمعيت پير برآيند. همچنين اشكال سنتي همبستگي اجتماعي و خانوادگي همگي زير فشار مدرنيزاسيون و شهرنشيني در حال فروپاشي است.
با اين حال، ممكن است ظرف چند دهه، جمعيت در سراسر جهان از درون منفجر شود، زيرا كوچكترين دليلي وجود ندارد كه تصور شود كاهش باروري بهطور معجزهآسايي در حد سطح جايگزيني متوقف شود.
چالشهاي آني
در اين حال، چند چالش آني وجود دارد كه بايد با آن مواجه شد. به چالش مهاجرت بينالمللي اشاره شد، اما چالشهاي ديگري هم وجود دارد، مانند امنيت غذايي، اشتغال، مبارزه با فقر، بهداشت عمومي، مسكن، زيرساختها، محيطزيست و ترويج توسعه پايدار.
مثلاً در جهاني كه صحراها در حال پيشروي هستند و شهرها گستردهتر ميشوند و در نتيجه مساحت زمينهاي كشاورزي به نسبت هر شخص كاهش مييابد، آيا به اندازه كافي براي همه غذا وجود دارد كه بخورند؟ پيشبيني ميشود ميزان سرانه زمينهاي كشاورزي از 2800 متر مربع در اوايل دهه 1990 به 1700 متر مربع در سال 2025 برسد.
با وجود اينكه توليد فزاينده غذا در دهههاي اخير همواره از رشد جمعيت بيشتر بوده است، نميتوان انكار كرد كه اگر بخواهيم به چالشهاي آينده پاسخ دهيم، به انقلاب سبز ديگري نيازمنديم.
در سال 1795، كاندورسه دانشمند فرانسوي از اين توان پيشبيني استثنايي برخوردار بود كه خطر ازدياد جمعيت را تشخيص دهد. به اعتقاد وي، چنين تحولي را كه ميتواند به كاهش خوشبختي بينجامد، ميتوان با افزايش بهرهوري، مديريت بهتر، جلوگيري از اتلاف منابع و گسترش آموزش بهخصوص تحصيل دختران مهار كرد. كاندورسه با تشخيص تهديدي كه جمعيت متوجه محيطزيست ميكند، يك پاسخ ارائه كرد: رشد «غيرمادي». وي نوشت: با حجم كمتر تخريب مواد خام، همان سطح توليد قابل تحقق است يا دوام محصولات بيشتر خواهد شد.
رشد جمعيت، توسعه را نيز با چالش روبهرو ميكند و مانع مبارزه با فقر ميشود. در خلال ربع قرن آينده، كشورهاي جنوب ناچارند براي يك ميليارد نفر تازه وارد به بازار كار ظرفيت ايجاد كنند. با اين حال، پديده رشد بدون اشتغالزايي، كشورهاي توسعهيافته و در حال توسعه را به يك اندازه تهديد ميكند.
اولويتها
با توجه به اين چالشها، اولويتهاي ما چيست؟ فقط ظهور جوامع واقعي دانشبنياد ميتواند امكان رويارويي با رشد و پير شدن جمعيت را فراهم كند. چارهاي نداريم جز آنكه براي رشد برابر و توسعه مبتني بر هوش، علم، فناوري و تغيير در شيوه زندگي، توليد و مصرف فعاليت كنيم. بزرگترين اولويت ما مطمئناً آموزش خواهد بود.آموزش اساسي بر هر چيزي مقدم است، بهخصوص تحصيل دختران كه بهترين راه پيشگيري از بارداري است.
يافتههاي يك مطالعه نشان ميدهد مناطقي وجود دارد كه دختران در آن از تحصيل در مقطع دبيرستان محروم هستند و هر زن بهطور متوسط 7 بچه دارد. جايي كه ميزان ثبت نام دختران در مدرسه فقط 40 درصد است، تعداد بچههاي هر زن به3درصد كاهش مييابد.
آموزش در تمام عمر بايد بهعنوان اولويتي حياتي شناخته شود، چرا كه اين پاسخ پير شدن جمعيت و افزايش ميانگين جمعيت است. همزمان با آن كه دانش و مهارتها به سرعت كهنه ميشود و افراد بايد با حفظ يا تغيير شغل، وضعيت خود را در كنار اين تغييرات تثبيت كنند، تقاضا براي آموزش بهطور فزايندهاي به موضوعي براي تمام عمر بدل ميشود.
خوبي اين وضع آن است كه بهرغم پير شدن جمعيت جهان، انسانها بيشتر عمرشان را در دورهاي ميگذرانند كه جواني به حساب ميآيد، چون هرگز از يادگيري دست بر نميدارند.
*مديركل يونسكو
ترجمه: وحيدرضا نعيمي
mg.co.za